مثل شقایق

دست های من در انتظار نوازش موهای تو... 

لب های من در انتظار بوسیدن لب های تو... 

بگو کنون باز با که هستی؟ 

بجای من که را می پرستی؟ 

 فقط ۱بار دگر میخواهم تو را ببینم... 

 

اینجا تو این حصار در حال مرگ هستم! 

 

یادته؟ 

چقدر التماس کردی نروم ؟ 

 

من نرفتم ! 

اما توکجایی؟ 

چه زمانی عطر شقایق مرا مست خواهد کرد؟ 

 

من قلب پاره ام را دریدم و برایت جامی ساختم تا جانم را بگیری . 

کفش طلایی را ... 

عطر من را بیاد بیاور و رایحه باران روی خاک رس را... 

من رنگین کمانم و تو... 

 

توهمان هدیه الهی که یارای همسفر شدن با مرا داری. 

من در انتظارت شبها را به سحر رساندم و اشکهایم مهری از وجودم بود... 

بیا... 

 

تنها به عرش نخواهم رفت. 

تو بال وپرم باش.